close
تبلیغات در اینترنت
 نظر بزرگان در مورد جلال آل احمد
loading...

مشكات الزهرا (س)

امام خمینی(ره) روزی جلال خدمت حضرت امام می‌رسد. امام در حالی روی زیر انداز خود نشسته بودند که کتاب غربزدگی جلال را در زیر گوشه‌ای از زیر انداز گذاشته بودند. جلال به‌‌ همان لحن دلنشین و طنز گونه‌اش خطاب به امام عرضه می‌دارد: "گویا کفریات و هجویات ما به بیت شما هم رسوخ کرده؟" امام لبخند می‌زنند و می‌فرمایند: "این حرف را نزن. این‌ها را ما باید می‌گفتیم؛ شما گفته‌ای." رهبر معظم انقلاب اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی…

نظر بزرگان در مورد جلال آل احمد

امام خمینی(ره)

روزی جلال خدمت حضرت امام می‌رسد. امام در حالی روی زیر انداز خود نشسته بودند که کتاب غربزدگی جلال را در زیر گوشه‌ای از زیر انداز گذاشته بودند. جلال به‌‌ همان لحن دلنشین و طنز گونه‌اش خطاب به امام عرضه می‌دارد: "گویا کفریات و هجویات ما به بیت شما هم رسوخ کرده؟" امام لبخند می‌زنند و می‌فرمایند: "این حرف را نزن. این‌ها را ما باید می‌گفتیم؛ شما گفته‌ای."

رهبر معظم انقلاب

اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است، باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشان‌دهنده و معیّن‌کننده‌ شخصیت حقیقی آل احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ روشنفکری» نامید؛ با همه‌ بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست. جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل‌ احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند؛ هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش. آل احمد و شریعتی و امثال اینها ، روشنفکران صادق و پ‍ژوهشگر و حقیقت طلبی هستند که پوچی مکاتب مادی و دعاوی دیگران را درک کرده اند و نیازهای انسان و دعوت فطرت را فهمیده‌اند.

علی شریعتی

بعد از مرگ جلال آل احمد، من یک حالت روحی خاصی پیدا کردم که هنوز از عزای او روحم بیرون نیامده است. یک کسی که به سراغ ما آمد، اما زود رفت. یک کسی که در عمرش، ناگهان به سراغ مردم آمد، ناگهان به سراغ ایمان ما آمد، آنچه مردم همراه در آن بودند و روشنفکران همواره از آن می‌گریختند، جرات کرد و به سراغ ما آمد. جرات کرد. و این جراتش برای من ارزش دارد. عده‌ای هستند که می‌توانند حقیقت را بفه‌مند، اما جرات قضاوت، جرات صراحت، جرات اعمالش را ندارند، برای اینکه به شخصیتشان بر می‌خورد.

آیت‌الله طالقانی

باید بدانید که «جلال» پسر عموی من بوده است و از بچه‌های «طالقان» بود. پدر ایشان از پیشنمازهای خوش بیان و متعبد بود، و تعبدش خشک بود. آدمی اهل دعا بود و در محله‌های جنوبی تهران - طرفهای پاچنار - می‌نشستند. «جلال» از بچگی باهوش بود. و با هم معاشرت خانوادگی داشتیم. در سال ۲۲ - ۲۳ در خیابان شاهپور «انجمن تبلیغات اسلامی» تشکیل داده بودند، و ایشان از‌‌ همان ابتدا عضو فعال آنجا بود. ولی وقتی مکتب کمونیست‌ها به وسیله «توده»‌ای‌ها گسترش پیدا کرد، جلال عضو فعال و از نویسنده‌های حزب شد که مسائلش را به صورت رمانتیک می‌نوشت. و در این اواخر، بعد از اضمحلال «توده»‌ای‌ها مطالعاتش که عمیق شد، تقریبا به ملت و آداب و سنن خودمان برگشت و به مذهب گرایش پیدا کرد.

محمود گلابدره‌ای

جلال رفت مکه و برگشت و "خسی در میقات" را نوشت و بعد مکافات‌هایش شروع شد. این کسی که می‌گفت میقات و مکه و امام حسین(ع) و قرآن و همه‌ی اینها افیون توده‌هاست و 124000 مقاله در رد دین نوشته و کتاب‌های مارکسیستی را ویرایش کرده و کامو و سارتر و امثالهم را ترجمه کرده، حالا وضو می‌گیرد و بلند می‌گوید: الله اکبر!‌ دیدیم آقا، اذان را که می‌گویند، از جا بلند می‌شود و می‌رود وضو می‌گیرد و الله اکبر! گفتیم چطور شد؟ زنش می‌گفت: «جلال! دیگر برای این بچه‌ها بازی در نیار! مثل صبحت نماز بخوان.» جلال برگردد به زنش چه بگوید؟ یک عمر پُز روشنفکری و توده‌ای بودن داده! او که زنش را فرستاده امریکا درس بخواند. او که نمازخوان نبوده. تو هم که یک عمر است داری پز می‌دهی که توده‌ای هستی. واویلا! همین که گفت ادا در نیار، جلال جوش آورد که: «عیال! من در عمرم برای کسی ادا در نیاورده‌ام.» وقتی جواب زنش را آن طوری می‌دهد، ما ماست‌ها را کیسه کردیم. او با همین حرفش می‌گوید: «هر چه قبلا نوشتم و گفتم، غلط کردم. حالا هم اسلام و قرآن و نماز را قبول دارم. حرف حسابتان چیست؟»

حسین کچویان

آل‌احمد در قضیه تجدد، ماشینیسم را نقد می‌کند و به ارزش‌های دیگر تجدد مانند آزادی و انسانیت معتقد است و در زندگی‌اش هم نشان داده است که به این ارزش‌ها اعتقاد دارد. حالا این ارزش‌ها را می‌شود با یک نوع حریت و ارزش‌های شرقی جمع کرد و رفتار‌ها و واکنش‌های جلال به این مقوله‌ها هم نزدیک است. وقتی آل‌احمد موضوع بازگشت به خویش و یا اصالت‌ها را مطرح می‌کند در واقع می‌خواهد مبنایی برای جذب وجوه خوب مدرنیته پیدا کند و از این طریق می‌خواهد مدرنیته بومی را ارائه کند.

البته آل‌احمد در حوزهٔ اندیشه چندان نظام‌مند نبود و لزوماً همه این موارد و مباحث را در کتاب‌هایش با هم سازگار نکرده است. در واقع دو کتاب «غرب زدگی» و «درخدمت وخیانت روشنفکران» دو کتاب تحلیلی هستند. اما حتی تک نگاری‌های او هم متأثر از روش، منش و ادبیات او بودند در نهایت این که این تعریف از برخی جهات، درست است و از برخی جهات هم غلط. من این تعریف را اصولاً درست می‌دانم چون روشنفکر را امری تاریخی می‌دانم که دقیقاً با همین مقوله‌های هنجاری پیوند دارد. به نظر می‌آید که آل‌احمد مقوله‌های آزادی و انسانیت را مقوله‌هایی مرتبط با تمدن غربی و مدرنیته می‌داند.

محمدرضا سرشار

آل احمد به طور معمول برای ما نماد تعهد و نگاه تند و شجاعانه شده است؛ به ویژه اینکه او در خاطراتش از حضرت امام (ره) یادی کرده و یا مقام معظم رهبری درباره او سخنانی گفته است. خیلی‌ها فکر می‌کنند جلال آل احمد خیر مطلق بود، اما به عقیده من وقتی صحبت از او می‌شود پیش از هر چیز باید گفت که درباره کدام آل احمد حرف می‌زنیم، آل احمد توده‌ای که کتاب «از رنجی که می‌بریم» و «عزاداری نامشروع» و «سفر به ولایت اسرائیل» را نوشت یا آل احمدی که کتاب «سنگی بر گوری» را نوشت که در آن چیزهایی نوشته است که امروزه یکصدم از متشرعین ما هم جرات نوشتن آن را ندارند؟

سیمین دانشور

زیبا مرد، همان‌طور که زیبا زندگی کرده بود و شتابزده مرد؛ عین فرو مردن یک چراغ و در میان مردم معمولی که دوستشان داشت و سنگشان را به سینه می‌زد و خودم که کنارش بودم و مهین توکلی که برادر بزرگ‌تر می‌انگاشتش و حالا می‌فهمم که چرا در این همه سال که با هم بودیم، آن‌همه شتاب داشت. می‌دانست که فرصت کوتاه است، پس شتاب داشت که بخواند و بیاموزد و لمس کند و تجربه کند و بسازد و ثبت کند و جام هر لحظه را پروپیمان بنوشد و لحظات را با حواس باز، خوش آمد بگوید و حول و حوش خود را با هوشیاری و کنجکاوی و تفکری که هیچگاه گرد زنگاری نگرفت چرا که با وسواس همواره گرد گیرش می‌کرد و آینه‌وار صیقلش می‌داد – ارزیابی کند. جلال در راه بود و با عشق می‌رفت.

رضا امیرخانی

داستایوسکی در جایی گفته بود ما همه از زیر شنل «گوگول» به در آمدیم. همین را محمود دولت‌آبادی در شکلی دیگر گفته بود که ما همه در تاریک‌خانه «هدایت» ظاهر شدیم. بگذار من این‌گونه بگویم که ما همه فرزندان زن زیادی جلالیم؛ جلالی که به ما آموخت روش روشنفکر ایرانی بودن را...

منبع:رجا نیوز

محمدرضا شهاب بازدید : 40 چهارشنبه 19 شهريور 1393 زمان : 16:40 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 289
  • کل نظرات : 46
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 15
  • باردید دیروز : 8
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 23
  • بازدید ماه : 168
  • بازدید سال : 955
  • بازدید کلی : 21,402
  • کدهای اختصاصی
    روزشمار فاطمیه پخش زنده حرم
    پیج رنک گوگل

    پیغام ورود و خروج

    IS

    IranSkin go Up

    وبلاگ اسکین

    ارسال لینک

    کد کج شدن تصاوير

    نایت نما-ابزار گوکل پلاس

    تصوير استاتيك

    ابزار پرش به بالا

    نام شما :
    ایمیل شما :
    نام دوست شما:
    ایمیل دوست شما:

    Powered by itwebsite.ir

    حسینیه شهید خرازی
    تماس با ما